خرید بک لینک
یادمان باشد از امروز جفایی  نكنیمگر كه در خویش شكستیم صدایی نكنیمخود بتازیم به هر درد كه از دوست رسدبهر بهبود ولی فكر دوایی نكنیمجای پرداخت به خود بر دگران اندیشیمشكوه از غیر خطا هست،خطایی نكنیمیاور خویش بدانیم خدایاران راجز به یاران خدا دوست وفایی نكنیمیادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماندطلب عشق ز هر بی سر و پایی نكنیمگر كه دلتنگ از این فصل غریبانه شدیمتا بهاران نرسیده ست هوایی نكنیمگله هرگز نبود شیوه ی دلسوختگانبا غم خویش بسازیم و شفایی نكنیمیادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیموقت پرپر شدنش ساز و نوایی نكنیمپر پروانه شكستن هنر انسان نیستگر شكستیم ز غفلت من و مایی نكنیمو به هنگام نیایش سر سجاده ی عشقجز برای دل محبوب دعایی نكنیممهربانی صفت بارز عشاق خداستیادمان باشد از این كار ابایی نكنیم بر بالشی که از مرگ پرندگان پر شده....نمیتوان خواب پرواز دید.......گاهی شاید بهتر باشد احساسمان نسبت...به آدمها را فراموش کنیم  نه خود آنها را......*************************                                نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شدنمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساختولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد،گلویم سوتکی باشدبه دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یک ریز و پی در پیدم گرم خویش را در گلویم سخت بفشارد وخواب خفتگان خفته را آشفته تر سازدبدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را . ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف کریمی تاريخ: چهارشنبه 10 اسفند 1401 ساعت: 14:13

لحظه رفتنیست وخاطرهماندنی تمام ادبیات عشق رابه نگاهی میفروختم اگه خاطرهرفتنی می شد ولحظه ماندنی..خدمت دوستان که دراین مدتیبه ما سری میزدن کمال قدرانی را دارمیه مدتی نمیتونم بیام اینجا تاببینم خدا چه می خواهدخداوند نگهدار همگی نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند ۱۴۰۱ساعت 21:16 توسط سید محمد رضا| ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف کریمی تاريخ: چهارشنبه 10 اسفند 1401 ساعت: 14:13

یادمان باشد از امروز جفایی  نكنیمگر كه در خویش شكستیم صدایی نكنیمخود بتازیم به هر درد كه از دوست رسدبهر بهبود ولی فكر دوایی نكنیمجای پرداخت به خود بر دگران اندیشیمشكوه از غیر خطا هست،خطایی نكنیمیاور خویش بدانیم خدایاران راجز به یاران خدا دوست وفایی نكنیمیادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماندطلب عشق ز هر بی سر و پایی نكنیمگر كه دلتنگ از این فصل غریبانه شدیمتا بهاران نرسیده ست هوایی نكنیمگله هرگز نبود شیوه ی دلسوختگانبا غم خویش بسازیم و شفایی نكنیمیادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیموقت پرپر شدنش ساز و نوایی نكنیمپر پروانه شكستن هنر انسان نیستگر شكستیم ز غفلت من و مایی نكنیمو به هنگام نیایش سر سجاده ی عشقجز برای دل محبوب دعایی نكنیممهربانی صفت بارز عشاق خداستیادمان باشد از این كار ابایی نكنیم بر بالشی که از مرگ پرندگان پر شده....نمیتوان خواب پرواز دید.......گاهی شاید بهتر باشد احساسمان نسبت...به آدمها را فراموش کنیم  نه خود آنها را......*************************                                نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شدنمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساختولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد،گلویم سوتکی باشدبه دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یک ریز و پی در پیدم گرم خویش را در گلویم سخت بفشارد وخواب خفتگان خفته را آشفته تر سازدبدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را . ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف کریمی تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 13:29

بگذارید و بروید

ببینید و چشم مبازید

که باید گذاشت ورفت

دل دهید ودل مببنید

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آذر ۱۴۰۰ساعت 20:29 توسط سید محمد رضا| |

برچسب: نویسنده: یوسف کریمی تاريخ: دوشنبه 20 تير 1401 ساعت: 17:55

عاقبت روزی مزار سرد من...معبد دنجی برایت می شود..عکس من با اخرین لبخند من...شاهد شب گریه هایت می شود..می گذاری سر به روی گور من...سنگ قبر می شود..دنیا تو...از انچه با هم داشتیم..یاد من می ما ند و فردا تو.. نوشته شده در چهارشنبه چهارم اسفند ۱۴۰۰ساعت 22:58 توسط سید محمد رضا| | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف کریمی تاريخ: دوشنبه 20 تير 1401 ساعت: 17:55

به رسم دنیا فکر نکن

همیشه به قلب زیبا فکر کن

چرا که رسم دنیا در گذر است

اما قلب زیبا یک گوهر است

نوشته شده در جمعه نهم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 0:54 توسط سید محمد رضا| |

برچسب: نویسنده: یوسف کریمی تاريخ: دوشنبه 20 تير 1401 ساعت: 17:55

یادمان باشد از امروز جفایی نكنیمگر كه در خویش شكستیم صدایی نكنیمخود بتازیم به هر درد كه از دوست رسدبهر بهبود ولی فكر دوایی نكنیمجای پرداخت به خود بر دگران اندیشیمشكوه از غیر خطا هست،خطایی نكنیمیاور خویش بدانیم خدایاران راجز به یاران خدا دوست وفایی نادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف کریمی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 21:13

یادمان باشد از امروز جفایی نكنیمگر كه در خویش شكستیم صدایی نكنیمخود بتازیم به هر درد كه از دوست رسدبهر بهبود ولی فكر دوایی نكنیمجای پرداخت به خود بر دگران اندیشیمشكوه از غیر خطا هست،خطایی نكنیمیاور خویش بدانیم خدایاران راجز به یاران خدا دوست وفایی نادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف کریمی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 21:13

زندگی با همه تلخی و شیرین ها نش می گذرد...

عشق میمیره....

رنگ ها رنگ دیگر می گیر یند..

و..

فقط خاطرات هست که..

چه تلخ چه شیرین..

دست نخورده باقی می ماند

هیچکدوم نه اذیتم کرد..

ونه برام سوال شد.

با تمام وجودم با هشون مدارا کردم

برچسب: نویسنده: یوسف کریمی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 21:13

ستم بر من مکن شاخه نیاتم

ستم بر من مکن تا درحیا طم

ستم بر من مکن اخر می میرم

پیشمون می شوی بعد از وفا فتم

برچسب: نویسنده: یوسف کریمی تاريخ: چهارشنبه 27 فروردين 1399 ساعت: 3:00

روزی جایی دقیقه ای خودت را باز خواهی یافت



وان وقت یا لبخند خواهی زد یا اشک خوای ریخت

برچسب: نویسنده: یوسف کریمی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:36

ضربه خوردیم وشکستیم و نگفتیم چرا؟!ما دهان از گله بستیم و نگفتیم چرا؟!جای "بنشین" و "بفرما", "بتمرگی" گفتند..!ما شنیدیم و نشستیم و نگفتیم چرا؟"تو" نگفتیم و "شمایی" نشنیدیم و هنوزساده مثل کف دستیم و نگفادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف کریمی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:36

یک روز می آید

............

که دیگر نایی برای

نفس کشیدن هم نمی ماند(شاید هم آمده)

یک روز می آید

که دیگر دوره

برچسب: نویسنده: یوسف کریمی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:36

قلب، مهمانخانه نيست که آدم ها بيايند دو سه ساعت يا دو سه روز توی آن بمانند و بعد بروند قلب، لانه ی گنجشک نيست که در بهار ساخته بشود و در پاييز باد آن را با خودش ببرد قلب، راستش نمی دانم چيست؟ اما ايادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف کریمی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:36

جا مانده ام در آخرین نشانی ام که بخاطر داری جا مانده ام در آخرین زمانی که با من بودی جا مانده ام در آخرین جای حظور مانده ام جا مانده ام اما مانده ام بی رمق ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف کریمی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:36

صفحه بندی